تبليغاتX
شلم شولواهای مخ من...؟!
اگر دچار اسپاسم روحی هستید و به آینده امیدوار نیستید:

میتوانید با خرید یک عدد،فال حافظ از یکی از این بچه های دستفروش...خود را به آینده امیدوار نگه دارید.

ته نوشت:

۱-میدونم از یکی از...ازلحاظ انشایی درست نیست.ولی همینی که هست!

۲-میگم این مرغ آمین یه باراَم  که ما داشتیم دعا میکردیم،از جلو ما رد نشدهیا اگرم شده یه آمین خشک و خالی نگفتهیا اگرم گفته! اون موقعی گفته که داشتیم به خودمون لعن و نفرین...میفرستادیم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 4:53 توسط احسان |

 

ما به مردها گفتيم: مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرار

مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند.

وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي

كه بايد به اش رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند.. با

رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي

مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد.. ديگرباهم مو نمي زديم.

 آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة

كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده

بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي

كه با آن سر مردها را مي بريديم، گم كرده بوديم.. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و

خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است. آن گلولة اليافي لطيفي كه قديمي ها به اش

مي گفتند عشق، يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با

سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه!! و

مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود.

سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي

كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي

كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن

كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با

چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها

بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را ميدانست.

وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و

هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، از مرد بودن مثل عيبي حرف مي

زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند..

لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است.


مادربزرگ مي گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت بايد بروند. راه ميان بري

بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح

قديمي مان گم كرديم.


به هر حال، ما الان اينجاييم و داريم از خوشبختي خفه مي شويم. رئيس شركت به مان

بن فروشگاه سپه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و

شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت

نايلون ها را مي بريم و با بقية همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و

خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را

درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم سمت خانه. چقدر مادربزرگ

بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه

آزادي شيريني دست يافتيم. ما چقدر رشد كرديم.

افتخارآميز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستيم هم ترشي مي اندازيم. مهندس

معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها

مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي

مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، ما با يك دست دست بچه را

مي گيريم با دست ديگر خريدها را، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريس مي

كنيم. افتخارآميز است.


دستاورد بزرگي است اين كه مثل هم شده ايم. فقط معلوم نيست به چه دليل گنگي، يكي مان شب

توي رختخواب مثل كنده اي چوب راحت مي خوابد و آن يكي مدام غلت مي زند، چون دست و پاهايش

درد مي كنند. چون صورت اشك آلود بچه اي مي آيد پيش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توي مهد

كودك... همه رفته اند، سرايدار مجبور شده بعد از رفتن مربي ها او را ببرد پيش بچه هاي خودش. نيمة

گمشده شب ها خواب ندارد. مي افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نيمة ديگري ندارد.

زن گيج و خسته تا صبح بين كسي كه شده و كسي كه بود، دست و پا مي زند.


مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من كجا مي توانست شكوه اين پيروزي مدرن را درك

كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسيده ايم.

زنده باد تساوي


مطلب فوق را از بلاگی کش رفته و در اینجــــــــــــــــــــــــــــــــــا،گذاشتیم.

 

زیرا آن بلاگ...بازدیدکننده گانش زیر خط فقر هست):   دیدیم این مطلب زیبا۱۰۰٪مهجور میماند و نویسنده بیخیالش هم که از این موضوع نمینالد...؟!

این مطلب به علت وسعت گرفتن نشست سلولهای خاکستری و کمبود فسفر در مغز حامیان برابری زن و مرد...گذاشته شد.

وبلاگ: باغ گیلاس بود...

واقعا زیبا بود نه؟...واقعی بود!بر عکس اکثر نوشته هایی که در مورد برابری زن و مرد خونده بودم.ساده بود...نه مثله بعضی از مطالب،که زوم کرده  بر روی بدبختیهای زنان و نه یه سری حرفهای توخالی رو با واژه های قشنگ و امیدوارکننده(دل خوش کنک!)ونه ترویج یاس و نا امیدی،نه خیال پردازی...ملموس بود حتی برای من!!!و نه زیاد افراطی...کهنه و تکراری هم نبود...از همه مهمتر ایرونی بود.(حالیت هست؟)تقلیدی نبود.و مهمترش که داشت یادم میرفت منطق هم توش بود...

 باور پذیریش ما رو در خود حل کرد!!!(به قول نویسنده ها رئال بود...نه مثله خیلی از مطالب کهنه و رنگ باخته ایی که،یه سری با رنگ کردنشون ذهن جماعت حسـ ـ ـ ـاس رو نقاشی میکنند.)

ته نوشت:(با مخلوطی از دل نوشت):

 1-من چون نمیتونم مثله بعضیــــــــــــــا آفتاب پرست باشم!و هی رنگ عوض کنم...شاید نتونم دور و ور خودم آدمای زیادی رو نگه دارم...شاید که نه اصلا نمیتونم. اینم قبول دارم که رک گویــــی با پررویی خیلی فرق داره...و بعضی وقتا با پررویی قاطیش!زدم به خیلیا آتیش...ولی خوب همینی که هستــ تَم!...خوشحالم برای اینکه همرنگ جماعت احمق نشم هیچ وقت روی چیزایی که بهشون اعتقاد دارم کوتاه نیومدم و نمیام.ادای کسی رو هم در نمیارم...یا چون فلانی زیادی دور و ورش پُر!برم سیگنالهایی رو که میده به بقیه رو مثله اونا...گیرنده شون بشم.بعد هم فرستنده...[آیکن اسپاسم روحی]

 2-یه جمله از اینایی که توی تاریخ موندگاره!از خودم خلق کردم...یادم رفت...دنبال این جمله گم شده توی ذهنم هستم.هرچی بیشتر میگردم بیشتر...

 3-و من همچون ستاره دنباله دار هالی میروم...نه مثله کسانی که آینده خود را با فالی میخرن...چون باید از این دنیای خودساخته فانی بگذرم...و؟

 فکــــــر ما همچنان میزاید افکار...شما طوطی بمانید ای اطفال!!!

۴-خواستم مثله قبلنا[آیکن یادش بخیر]یه خورده شکسته نفسی هم بکنم آخر این پست...که دیگه حسش نبود...[ولی بی شوخی تو بداهه گویی حریف ندارم!](البته علامت تعجب نمیخواست!...!:)ولی فانتزیهای تمام نشدنی ذهـ ـ ـن من همیشه اکتیوِ!در هر شرایطی...؟!

بدرود...تا روز موعود...

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 6:0 توسط احسان |

میگن!

۱-زن و مرد(یعنی دو جنس مخالف>!همدیگرو تکمیل میکنن!)بعد سوالی که برای من پیش اومد همین دیشب،اینه که کسی که دوجن۳است تکمیـــــــــل دیگه!

سوال بود دیگه فحش نداره...):

۲-اگه توجه کرده باشین.توی گرمترین روزهای تابستون هم چای داغ بیشتر از آب یخ تشنگی آدم رو برطرف میکنه!!!فکر کنم بیشتر واس خاطر تلخی خاصش باشه!من خودم توی هوای گرم،هرچی بیشتر آب سرد یا یخ آلود بخورم بدتر تشنه میشم!حتمــا هم دچار آب زدگی میشم...

*توی زندگی هم بعضی از مسیرهایی که راحتن یا انتخابهایی که برای آدم در لحظه خوشایندن،بعدش موجب دردسر میشنولی انتخابها و مسیرهایی که سختن یا تلخن!!!آخرش بسیار خوب تموم میشه و باعث خوش خوشان.(البته نه همیشه!)

۳-توی وبلاگ یه دختر سیبیلو یه اشتباه تایپی داشتم که...!

بجای فیلم ترسناک تایپ کردم ترسنام!بعد که فکر کردم دیدم واقعا هم،فیلمهای چندش آور جدید هالیوود.که تا چندسال پیش عالی بود(طبع شعرم فوران زد باز)،مخصوصا مثلا ترسناکاش!!!فقط اسمهاشون ترس داره.وگرنه یکی از یکی مزخرف تر...روحش(یاخدا!!!)شاد آلفرد.بدون یه قطره خون فیلم میساخت،آدم تــــــــا چند روز همه رو روح و ج*ن وشیطان میدید...یه پا اکس تازی با فاز منفی بود برای خودش این مرد.

۴-در راستای دو پست قبلی و چند پست قبلتر.خواستم بگم من یه جورایی ضد فمینیستم نه زن!که البته،الان دیگه حق رو میدم به خیل عظیم خانومـــــا که بخوان فمینیست باشن!

به خاطر یه سری مسائل که اگه بخوام بگم خیلی پستم طولانی میشه...ولی خوب یه جور احساس مسخره پایمال شدن حقشون رو میخوان با این حرفها...علتش هم ذات ضعیف جنس مونث!(از همه لحاظ)واسه همین هم همیشه تو کارهای گروهی بهتر از مردها هستن!و توی کــــــارهای دیگه پشتکار بهتری رو نسبت به مردها دارن!!!(ولی آخرش هم هیچی نمیشن)

ولی دل خوش کنکی بیش نیست!

البته من با فمینیستهای افراطی مخـ ـ ـ ـالفم!!!

 ته نوشت:

۱-یه حسی که بهش میگن حس ششم بهم میگه که!شماره۴این پست باعث مرگ من میشــهتوسط گروه دلتای ضعیفه هامنم ک*م دارمـــــــا(ک*م رو دوجور میتونید بخونید با ر وسط هم همینطور)از این ور دفاع میکنم.خط بعدیش با تمام وجود میکوبم!

۲-چجوریه که با این ایرانسل میشه رفت توی وبلاگهای فیل*تر زده شده بهشون؟!و حتی قسمت کامنتهاشون هم باز میشه؟!

۳-شماره۴این پست رو تقدیم میکنم به خرمگس دیوانه!!!

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:37 توسط احسان |

دیشب داشتم این سریالی که هر شب از شبکه///پخش میشه...؟رو میدیدم که کارگردانش هم سیروس مقدم...همین قسمتش رو که دیدم خدا رو شکر کردم که قسمتهای قبلیش رو...آهان رستگاران اسمش...البته چند وقت پیش هم یه سکانسشو دیدم که سرباز پرید عینهو اسپایدرمن!و بچه رو که داشت از پله های مترو تو کالسکه میفتاد رو نجات داد.

چندسال پیش هم که اون سریال مزخرفتر نرگس رو ساخت(من نمیدونم این سریالها:نرگس،جومونگ،یانگوم...)چه جذابیتی داره مردم اینقدر عاشقانه!!!پیگیرشون میشن...؟!(ایندفعه دیگه خداییش هم علامت سوال داره هم تعجب؟؟؟!!!???اونم کلی؟!)

اگر توجه کرده باشید تو تمام سریالهای این آقا زن سالاری غوغا میکنه!اصلا من فکر میکنم سیروس مقدم  فمینیست!!!زده رو دست تهمینه میلانی!کلا تمام مردای سریالاش بی عرضه و دست و پاچلفتی و زورگو به قول معروف بدمن هستن و خانومها،در عین آروم بودن قدرت مدیریت شرایط سخت و رویارویی با مشکلاتی که باعث و بانیش همیشه یک مرد بوده رو(با اغراق زیاد)دارن.وقهرمان سریالهاش هستن.

در مورد سریال پارسال ماه رمضونش هم که توی دومین پست وبلاگم یه نقد شخصی نه کارشناسانه زدم.که واقعا اونجا هم...گندشو در اورده بود.که تو اونجا هم افسانه بایگان نقش زنی رو بازی میکرد که همسرش رو از بین جهنم و بهشت به بهشت فرستاد(:ومهراوه شریفی نیا هم که پوریا پورسرخ رو به جهنم و درک...دکتر پژوهان والیاس هم که...زیاد ضد مرد نبود ولی اونجا هم فقط شیطان به شکل مرد...که البته اون که خیلی مزخرف بود حتی اگر به شکل واقعیش؟!یعنی زن ظاهر میشد...امیدوارم الان که نزدیک ماه رمضان هستیم...سریالهای بهتری ساخته شده باشه(:{الان چندتاتون تو فاز خشم اژدهایید.منظورم دختر خانوم هاس بابت این چند خط آخر}

ته نوشت:

۱-این عاطفه نوری هم که کلا...با مزاج من یکی سازگاری نداره...حالم ازش بهم میخوره.(البته فکر کنم کلی باشه واسه هممون)

۲-نمیگم اینجور زنها نیستن توی جامعه ولی این آقای؟سیروس مقدم،مردها رو فدای زنها میکنه.حالا میخوای نشون بدی این مدل زنها رو دیگه تمام مردها رو...بیخیال.

۳-بازم توی این سریال اسمهای اصیل ایرانی روی شخصیتهای منفی،و شخصیتهای خوب اسمهای عربی دارن.(چاپلو۳۰هاشون هم که دیگه تکراری شده و باعث فوران آتش فشان از دهان نمیشه)

۴-راستی من قبلا هم این سوال رو پرسیده بودم چرا شما دخترها از این پوریا پورسرخ اینقدر بدتون میاد.(خاتون که میگفت حاضر باهاش حتی دوست هم بشه:)به نظر من که بازیگر خوبیه!

۵-من واقعا ماه رمضون رو دوست دارم.جوگیر نمیشم مثله خیلیا!قلبا قلبا دوستش دارم.نه اینکه فکر کنم دوتا روزه بگیرم دیگه تمام گناهام بخشیده میشه...چون خیلی وقتها که روزه میگیرم بازم گناههای تکراری روزانه ام سرجاشه...ولی نمیدونم چرا دوستش دارم یه جور خاصیه!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 7:0 توسط احسان |

اومدم یه اعتراف تلخ و تکان دهنده بکنم؟!راستیتش تو تنها کاری که من دخترهارو فعال تر و بهتر تر از پسرها دیدم همین وبلاگ نویسیه!

تو این چندسال که وبگرد بودم...و چند وقتیه که بلاگر شدم.و طی تجارب به دست آمده،اکثر دخترها خیلی قوی تر از پسرها در عرصه وبلاگ نویسی خودشون رو نشون دادن{آیکن کلــــــــــــــــی علامت تعجب!!!}،یکی از علتهاش هم شاید ریزبینی و بی پروایی شون تو نوشتن باشه...!

شایدم راست میگن اگه حقوق زن و مرد=باشه و از این جور حرفها...زنها بجز پشت تلفن و یا تو وبلاگ هاشون کلی حرف برای گفتن در عرصه های مختلف داشته باشن(الان از شدت خواب آلودگی زیاد کلمات و جملات ثقیل و...ممکنه توش هذیون هم مکتوب کنم...)

ببینید ولادت حضرت علی بود یه چیزی یادم افتاد.که تو نهج البلاغه گفته شده عقل زن نصفه مرد ولی اگه از من بپرسی میگم عقل یه عده اشون یک چهارم مردها هم نیست یه عده دیگه هم با مردها برابری میکنن!کلا حد وسط ندارن!

ولی من از صمیم قلب امیدوارم که خانومها به حقی که خودشون میگن ازشون خورده شده برسن تا ببینم مثلا چه...بیخیال.

ته نوشت:

۲-***نمونه اش، وبلاگ دختران ترشیده که شد وبلاگ برتر بلاگفا***

۱-البته همه دخترها به خودشون نگیرنها من منظورم یه سری وبلاگ خاص بود...؟!نه وبلاگهایی که طرف اومده از مارک لباسی که دیروز با‌B*F اش خریده یا دعوایی که با راننده تاکسی سر کرایه داشته یا کلی از وبلاگهایی که پر از شعرهای عاشقانه و اکثرا کپی پیست که فقط میشه بهشون گفت یه مشت پوپولیست یا همش توشون جشن تولد برپاست و کلا کامران و هومنی هم هستن در حدی که اون دوتا بدبخت هم رفتن آهنگ با تشکر از شما رو واسه اینا خوندن(:(:(:

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 1:50 توسط احسان |

منم میتونم  مثله خیلی از بلاگرا،۳۰یا۳۰واجتماعی و...ولی خوب همش تکرار مکررات...وقتی خیلیا بهتر میتونن بنویسن،دیگه هی...که چی منم بلدم...خوب همه میگن همه هم میدونن.دیگه چقدر...اه...اه...ما همین شلم شولوا یا درستش همون شلم شوربای خودمون رو مینویسیم.

ته نوشت:

۱:آخه هی میگن اینطوری بنویس اونطوری ننویس دیگه نگیدااااااااااا

۲:منظورم فقط خودم نبودا...!(یه جورایی شکسته نفسی کردم...به اسی گفتم یه سری دیگه بشنون)

۳:این اپم الکی بود که بی اپ نمونه وبلاگم نخشکهسیب زمینیهاتون رو جمع کردین...؟

۴:در ضمن دیگه وقتی اپ میکنم،بلاگفا نشون میده...!


واسه اولین بار که توی ایران کسی از نرفتن تیم ملی به جام جهانی ناراحت نیست؟!

چندتاشون هم که به خاطر اون حرکت نمادین!اخراج شدن{خنده}پورحیدری که گفت واسه نذر حضرت ابوالفضل،مچبندها رو بسته بودن!{خنده}بعد یه سری از۳۰یا۳۰یون هم تاییدش کردن!(اینجا هم علامت تعجب نمیخواست!!)

نتیجه گیری:

حضرت ابوافضل هم طرفدار موسیو بوده{آیکن مخ چرچیــــــــــلی}

تو کربلا هم خیلی اتفاقها افتاد...بعد اومدن اونجوری که خودشون دوست داشتن تحریف و تفسیرش کردن...بعد از یه سری افشاگریها توسط کسانی که در غل و زنجیر بودن!تبدیل شد به حماسه کربلا...

ته نوشت:

تا۳۰یا۳۰نوشتم...اپیدنم رو نشون نداد...نامرد!!!همون به کالبد شکافیه مغز ناهنجارم بپردازم بیترتره...

تا بعد...

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:16 توسط احسان |

چی بگم از انتخاباتی که هنوز همه درگیرشن...حتی کسایی مثله من که پیشبینی میکردن چی میشه و رای ندادن!یا از این رسانه حضب ملایی!!! یا از متکی که میگه همه این کارا زیر سر انگلیسیاس و هواپیما هواپیما ایرانی آشوبگر،اورده قبل از انتخابات...بعد جالبه حرف این بی نا...رو خیلیا هم باور میکنن...بعد یه سری میگن!چرا اینا مارو گوسفند فرض کردن؟!خوب عزیزان اینا گوسفندان و چهارپایان گوش مخملیه زیادی رو دیدن که دارن اینهمه دروغ رو عین آب خوردن میگن![اینجا علامت تعجب نمیخواستا]

اینا فکر میکنن همه مثله خودشون یه بالا منبری میخوان!یا حتما همه مثله خودشون باید از یکی خط بگیرن!واسه همین حرکت خودجوش مردم واسشون قابل هضم نیست.

رسانه حضب ملایی پخش میکرد:

سردارنادان:تمام!کسانی که توی خیابونها اعتراض کردن...اغتشاشگرن؟؟؟!!!???بلافاصله یه ملا اومد و گفت:من از مردم فهیم ایران میخوام که آرامش خودشون رو حفظ کنند و بگذارند شورای نگهبان...بعد دوباره یکی دیگه...همینطوری پشت سرهم!!!

 

آخه خودشون حرف خودشون رو نقض میکنن...گوسفند بالاخره اغتشاشگرن و اراذل و اوباش یا همین جوونایی هستن که رای دادن و حماسه آفریدند؟!

باز یه تصویر رو که یه مامور س*پ*اه که احتمالا قبل ترش چند نفر رو با باتوم به هلاکت رسونده(خودشون میگن...حالا یه سری هم میگن شهادت)و در حال کتک خوردنه رو۱۰۰بار از کانالهای مختلف نشون دادن{آیکن فوق العاده ناخوش} ولی۱۰۰ها تصویری که کتک خوردن حماسه سازان رو نشون میده رو...یا تصویر ندا آقا سلطان...که البته زیاد مثلش!{اینجا هم علامت تعجب نمیخواد}(ولی باید گذاشت!!!)پخش نمیشه؟

مگه نه اینکه همش دروغ؟پس بذارید...اه اه داره دیگه واقعا حالم به هم میخوره...قبل انتخابات باز با همین بچه فشنها و...مصاحبه میکنن....بدحجابا که اولین کسایی هستن که باهاشون مصاحبه میشه... وتصویر بستشون هم گرفته میشه!!!برای اینکه بگن از هر قشری میان و تو انتخابات...بعد از اینور همونا میشن آشوبگر...؟

ته نوشت:

البته من هنوزم نظرم اینه که تو انتخابات  ت ق ل ب نشده...دلایلشم تو پست قبلی گفتم.(اگرم بوده اونطوری نبوده که حتی انتخابات به دور دوم بیفته)مثلا:همون ذهنیتی که از قبل خودشون رو پیروز میدونستن...

ولی این پست رو نه در حمایت از طرفداران موسیو گذاشتم نه اراذل و اوباش واقعی...فقط به خاطر اینهمه جوونی که قبل انتخابات،باهاشون به عنوان یه شهروند ایرانی رفتار میشد.ولی الان جزو بیگانگان و دیوانگانی شدند!که الکی و بدون عقلو شعور و منطق...دارن اعتراض میکنن؟پس ریختن خونشون *حلّاله*

و کلا دیگه این رسانه ملی...اهاه!در ضمن اون علامتهای سوال و تعجب رو جدی نگیرید...؟!

راستی!صدای شجریان رو هم خفه کردنالبته اونم...بیخیال...

تا بعد...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 6:20 توسط احسان |

 اول از همه قبل از سلام...آرامش خودتون رو حفظ کنید

الان یه وانت سیب زمنیرد شد همه ریختن بخرنمردم ما همیشه از دیرباز به دوراندیشی و ذکاوت معروف بودن...و از الان دارن خودشون رو برای قحطی چهارساله آماده میکنن...ممود از همون موقع که هنوز رای هیس جمهور شدنش معلوم بود!دستور داد تا وانتها رو از گاراژها رها کنن...او طی بیانیه ایی گفت:ب**فا هم غلط کرده از کو*وی حمایت کرده پس هی بهش نفوذ میکنیم):

حالا جدا از شوخ طبعی و طنازیهای پیاپی منبریم سراغ بحث داغ انتخابات که از اکبر قصاب تا بزرگترین خلقت آفرینش یعنی خودم رو در برگرفته...

اول یه رجوعی به مناظره ها میکنیم:

در مورد مناظره ممود و میر حسین هیچی نمیگم...چون ندیدم.(من مثله بعضیا ندیده اظهار فضل نمیکنم)

در مورد مناظره ممود و کروبی که فقط ما نفهمیدیم اون۳۰۰میلیون کدوم گوری رفته و چرا آخراش کروبی هی وا میرفت و تو قیقوله بود!،و اولش ممود نگفت آخر سر هاله ایی از نور رو دور سر خودش دیده یا نه...؟؟؟!!!???

و کلا یه سری از حرفهای کروبی که احتیاج به دیلماج داشت!

در مورد مناظره ممود و رضایی هم که خداییش ممود راست میگفت دیگه!آخه رضایی داشت یه جورایی میگفت کلا من همه کاره سپاه بودم...و فرمانده انتخاب میکردم مخصوصا اون قسمتی که محمود گفت:یعنی تیمسار مدنی از شما دستور میگرفتن!!!و شما انتخابشون کرده بودین؟!...و رضایی فقط۵دقیقه عین بز داشت محمود رو نگاه میکرد و به لکنتافتاده بود.

تو مناظره میرحسین و کروبی و رضایی باهم(که اصلا چیزی به نام مناظره ندیدیم...فقط محاکمه دولت نهم بود)فقط معلوم بود از قبل،با هم پیمان بستن تا حال محمود رو نگیرن بیخیال ماجرا نشــــــــــــــن.

اونوقت طرفدارهای کو*وی میگن چرا به محمود وقت دادن!!!خوب اینهمه در غیابش ازش انتقاد کردن و...بعد میخواستید وقت ندن.

خداییش از لحاظ تسلط و فن بیان خیلی بهتر بود...[که الان میدونم فقط به خاطر اینکه یه سری تون ازش بدتون میاد...همچون هم قطارانتان گل واژه نثارم میکنید]

حالا باز جدایی از تمام این حرفها...و اینکه یه سری از رایها چیـــــــــــــز شدنخداییش اینطوری هم نبود که شما فکر میکنید:

عزیزان دل من ای فرزندان این خاک و بوم،شما میگویید که چون توی تهران و یکسری از شهرهای بزرگ طرفدارهای میرحسین موسوی خامنه خودشون رو تابلو میکردن و موهاشون رو رنگ یشمی میکردن حتی سبزفسفری و مچبند سبز بر دستانشان میبستند...و بعضی دیگر کلا لباس سبز بر تن داشتند و تا نیمه شب در خیابانها جولان میدادند...پس طرفداران او بیشتر بوده...؟!

خوب اینجا نکته ایی قابل تامل و تعمق وجود دارد که چرا طرفداران محمود نیمه شبها کمتر بودن ولی طرفداران آقای ایول ایول بیشتر.زیاد به مخ پوک خود فشار نیاورید زیرا جواب این سوال هم مثله خیلی دیگر از جوابهایی که شما نمیدانید در بتن وجود من است.

نگاه کنید اکثر طرفدارهایی که من از میر حسین دیدم یه مشت بچه قرتی مایه دار دست تو جیب بابا بودنکه دغدغه فکری نداشتن برای فرداشون...(البته به احتمال زیاد برای این جمله کلی جواب دوراندیشانه میشنوم)چرا طرفداران محمود تا نیمه شب بیرون نبودن اگر هم بودن خیلی کمتر بودن و یا بیشترشون بچه مدرسه ایهای بسیجی بودن و داشتن اوقات فراغتشون رو پر میکردن.ولی هواداران میرحسین حتی وسط هفته تا چهارصبح بیدار بودن و...خوب اینا همون بچه سوسولان،که بیکارنو...

خوب طرفداران محمود اکثرا از قشر متوسط جامعه هستن...البته نمیگم همشون ولی اکثریتشون واسه همین پول اینجور لباس ست کردنا و حوصله اینجور شب زنده داریها رو نداشتن.

از اونور هواداران موسوی به خاطر سمبلی که برای خودشون درست کرده بودن(رنگ سبز)خودشون رو مجهز کرده و به بیرون می رهانیدنو به همین علت خیلیا ذهنیتشون پر شده بود که طرفداران میرحسین بیشترن...و اینم بگم که من تو ستاد تبلیغاتی میرحسین خان خیلی از طرفداران احمدینژاد رو هم میدیدم...؟!

که بعد از پرسشهای پیاپی من میگفتند:اینجا همش عشق و حاله ولی اونجا همش باس نوحه گوش کنیم و صلوات بفرستیم...بزن برقص رو ول کنیم بریم اونجا!!!اصل اینه که تو انتخابات به دکتر رای میدیم!

و حتی من تنی چند از جوانان و رفقای خود را...در میادین مختلف شهر میدیدم که لباس سبز پوشیدن و مشغول اربده کشی برای میر حسین هستند...و حتی عکسهای میر حسین رو به پیشونی و پشت بلیزهاشون چسبونده بودن...ولی میگفتن عمرا ما تو انتخابات شرکت کنیم...از موسوی حمایت میکنیم(منظور از حمایت همون اربده کشیهاورقصیدنها وحرکات نمایشی با موتور برای جلب توجه و ف*ش دادن به طرفداران احمدی بود!!!)

پس طرفداران واقعی میرحسین که بهش رای دادن بین اون جمعیتها...ازهر۱۰نفرمیشه گفت۶تابودن،شایدم۷تا...و اینکه باز خدا شاهده من عاشق چشم و ابروی کسی نیستم.ولی واقعا طرفدارهای احمدی خیلی خیلی مودب تر بودن...چون خودم هم تو اکثر این تجمعها البته از دور شرکت داشتمچون دوست دارم همیشه در صحنه باشم...

و روی سخن من به هواداران میر حسین جان هست:

عامل اصلی  تق*ب تو انتخابات فسنجونی بود...اگه اون نمیشد پشتیبان میر حسین...مطمئن باشید این تق*ب صورت نمیگرفت.دیگه اون عقلتون رو به کار بندازین تابلو به خاطر اینکه حالشو بگیرن رای سبزها رو کردن احمدی.چون دیگه خیلی جو گرفته بودتش که دون کورلئونه است.یا وقتی زنش میگه باید!!!موسوی بشه رئیس جمهور یا من تظاهرات راه میندازم...خوب همه اینا عامل بودن.

من خودم اگه این اکبر ش*ه محبوبتوناز موسوی حمایت نمیکرد رای خود را به درون صندوق می انداختم...به نفع موسیو.ولی خوب قبول کنید که موسوی هم عرضه نداشت دیگه...عروسک خیمه شب بازی اون دوتا شده بود.

و یکی به من وقتی گفتم رای ندادم،گفت:همه این مصیبتها!!!به خاطر شما کم خردان که به رای ندادن خودتون افتخار میکنید.

در جواب ایشون هم بگم که من افتخار نمیکنم ولی میدونستم وقتی که دوره قبل اکبر و کروبی رو اونطوری حذفشون کردن تا دکی بشه پرزیدنت محبوب ما!!!امسال هم وقتی اومده داره از کسی که مردم دوستش دارن حمایت میکنه و بعد از اون مناظره با دکی رای خیلیا برگشت.من آدمی نیستم که تحت تاثیر قرار بگیرم...قبل از اینکه محمود اون حرفها رو بزنه نه من همه میدونستیم چی به چیه...ولی خوب کسی تا حالا جرات بر ملا کردنشو نداشت!!!اینم تو خیلی از کامنتهام گفتم که رسانه رژیم که پر از دروغ و سانسور...چرا اینقدر راحت گذاشت که...چون میخواستن به مردم حالی کنن ما از ایشون بزرگتریم...یا چرا دیگه اینقدر تابلو...آخه مگه میشه موسوی۳۰درصدبعد محمود۶۰؟!خوب اینا هم اینقدر ابلح نیستن...خودشون هم میفهمن که مردم میفهمنولی باز برمیگرده به گرفتن حال کی...؟

پس نادان و کم خرد تویی عزیزم...من که الکی نمیگم چرچیل عصر حاظرم.[آیکن کسی که با شما جو زده های ماتم زده شوخی نداره]

و جالب اینکه یه سری که ادعای روشنفکری میکنن و هی دم از آزادی بیان میزنن...وقتی حرف حق رو بهشون میزنی کامنتات رو پاک میکنن و زیرش رکیکترین فحشهارو میتایپن...و به صورت خصوصی انواع گل واژه ها رو نثارت میکنن.پس تو غلط میکنی که میگی چرا تو ایران آزادی بیان نیست...!اول یه سوزن به خودت بزن بعد یه جوالدوز به بقیه.غارتگر بیت المال هم که کردینش تو شعارهاتون شاه ایرانمن خیلیا رو دیدم به خاطر این شعارهای احمقانتون شدن طرفدار احمدی...یا رفتن به رضایی رای دادن...از خود طرفداران موسوی...یا اون یکی اومده از احمدی انتقاد کنه درباره شرف و بزرگی این حروم لقمه حرف میزنه...یه دفعه بیا بگو رف*نجانی کورش شاه دیگه+آیکن گریه...

آخه شماها خودتون احمقید خودتون و نماینده تون(که شاید میتونست بشه نماینده مون!)باعث شدید این وضع پیش بیاد پس من از الان عذای عمومی در نت رو اعلام میکنم.

با وجود اینهمه روشنفکرنمای بی فرهنگ که فقط بلدن دوتا حرف از ناپلئون و بتهوون و همین شاگردم چرچیل و پیاژه و...حفظ کنن با دوتا کلمه و جمله ثقیل و افلاطونی و بعضی وقتها من دراوردی چرت وچرند.

که همه رو هم از بالا نگاه میکنن...ونگاه عاقل اندر صفیحشون تمومی نداره...و رو حرفهاشون هم تعصب خشکی دارن!خداییش از القا*ده هم بدترن>[این الان آیکن دیگه چی بگمه]

ته نوشت:

شما همه بودید تو خواب رویای سبز...من فکرم واقعیه برعکس کل این نسل

ولی جدا از این بداهه زیبای من...چون خود دکی هم میدونه الان هر کار اشتباهش مثله ریختن بنزین روی آتیش...من میگم خیلی وضع نسبت به چهارسال گذشته بهتر میشه.ولی خوب شما هنوز سیب زمینی یا همون زمنیهاتون رو تو انبار جمع کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:52 توسط احسان |

این مناظره ممود و میر حسین رو که ما ندیدیم ولی انگار خیلی کر کر خنده بودهآقا تکرارش رو کی نشون میدنکاشکی وقتش رو بیشتر میکردنیه حســــــــــــــــــــــــــی بهم میگه کاشکی کناره گیری نمیکردم

بذارین طبع شعرم خر زده باس بنویسمش نپره:

غرور ایرانی بودنم به خاطر پا برجایی ستونهای تخت جمشید...که الان روش یادگاری مینویسن دو عاشق به نام اصغر و شمسی

در کلبه سرد و بی روح جانبار رکب خورده...یا شیمیایی که زندگیش شده فقط سلفه

عقده نگاه به سوسولای همیشه عاشق...دستبند سبزهای جو زده عشق هاشم

 ۳۰یاست ماله من نیست که همش دنباله کارم...واسه دست به جیبای مایه دار که دنیا به کامن

تویــــــی که گله داری چرا بابات کم مایه میده...یکی دیگه واسه ایران پاهاش هنوز روی مینِ

دلش پر خون تر از توی بچه سوسول...واسه جانبازیش خونوادش طردش کردن رفیقاش هم که توی گور

یکی بچگیش همش تاریک ولی رویاهاش روشن...اونم بزرگ میشه میبینه عقلش رویاهاشو کشتن

زیر شلاق صد نفر شد تنش کبود...تقدیرش این بوده زیر گنبد کبود

حالا هم ذهنش سمی شده نا امید وحشیو هار...میخنده به دنیا به مشکلات نمیگیره گارد

تا که داشته باشیم ما هم ایرانی سبز...برو گمشو بابا باز حرف۳۰یا۳۰زد

حال کردین بداهه گویی رو...

ولی یه چیزی من عمیق تر از خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلیاتون فکر میکنم.ولی حال نمیکنم تمام تفکرات یوحنایی خودم رو به منصه ظهور   همگان برسونم.

درسته که من مخم گیجه...ولی روانشناس ترم حتی بیشتر از نیچه

اینو گفتم که واسه خاطر چـــــــیز شعرم منو روانشناسی نکنید.خدارو شکر همه هم واسه خودشون یه پا نیچه و پیاژه و...

رای ما رضایی...چون بی طرف و بی ادعاییمالبته جدا از شوخی کسایی که میگن ما به کروبی و رضایی رای میدیم رای شون واقعا سوختس...!چون رقابت بین چـــــــیز و دکترپس بیاید همه به چیز رای بدیم.همون موسیو موسوی

البت به گفته بابام نیوزحال میده به دور دوم کشیده بشه پس بیایید به همون رضایی و کروبی رای بدیم.چون شاهد افشاگری های بیشتری خواهیم بود.پس رای ها بایستی شکسته بشه...چون بابام میگه

خلاصه به هر ال....غیخواستین رای بدین به من چه

 به خبری که هم اینک از چیتوز نیوزبه دستم رسید توجه کنید:حضب باد پیامی فرستاده که رای احسان:میر محسن کروبی نژادو در پی انتشار چند ثانیه ایی این خبر تمام گمانه زنیهای کارشناسان۳۰یا۳۰در مورد اسیو همینطور معادلات بهم ریخت...آیا این بزرگمرد عرصه۳۰یا ست،هنر،تاریخ،فرهنگ،و...به کی رای میدهد...؟خیلی از کارشناسان این حرکت را زشت و بسیار ناپسند دانستند و من رابه شدّدّدّدّت محکوم کردن(این محکوم کردن چون شدتش خیلی زیاد بود تشدیدهاش هم زیاد بود)

اینا هم فرمایشاتی از چرچیل عصر حاظر بود...

خلاصه که ای فرومایگان بی دین و ایمان...کمی پند گیرید از آقا احسان

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:11 توسط احسان |

تنبلی در روح و هستیو درونم اوج گرفته و منو در  لایتنهایی  وجودم غریبانه نگه داشته.خیلی از تصمیماتی که گرفتم کاملا اشتب بوده و باعث دل آزردگی خودم شده.الان تو تصمیماتم همچون مورچه ایی که شاخکهای خودش را گم کرده شدم.عمر خود را تلف کردم در این چند سال و دپرسی شدید با دُز بالا در خون و روح من شدت یافته.

زندگی بدون انگیزه و امیدواری به آینده...همچون سایه ایی شوم مرا شکننده کرده.

دٍ وایستا دنیا منم میخوام پیاده شم----(بچه ها این آیکن گریه بلاگفا بیشتر شبیه آیکن یه بچه نوزاد که داره میگه اوووووواَ...اوووووواَ...میکنه،نیست...؟!

اصلا از خیلی از تصمیماتی که گرفتم خیلی پشیمونم...از خودم خیلی ناراحتم......

راستی میخواستم به یکی از اشتباهاتم تو نت هم اعتراف کنم...البته نمیگم همه کارم اشتباه بوداولی خوب این که تو اون پست...اومدم کامنتهای خصوصی سمانه(دیوانه)ساتی گمنام...مخملی(بقیه اسمهاشو یادم رفته)گذاشتم...خیلی کار زشت و ناپسندیده ایی بود.

حالا اگرم دعوام شده بود نباید میرفتم...دیگه باید غیر مستقیم یه پست در موردش میذاشتم...ولی بازم حق با من بود،آخه نمیدونید چه اتفاقهایی افتاد که[آیکن مطلبی که داره رو به خزی و خاله زنک بازی کشیده میشه]البته بعدش چه فحشهایی که نشنیده بودم...بعد یاد گرفتم...چه قرارهایی که از طریقSMSوچت کردن و اینا برای نابودی احسان کبیرو نقشه های شوم و...واسه من کشیده نشد.چه دروغهایی که برای رفع اتهام...از خودشون و ترور شخصیتی من گفته نشد.(اونم دم انتخابات)چه شب نامه هایی که بر علیه من...نه دیگه دارم میرم تو فاز چرند گویی...ولی حالا هر چی بود مقصرم هر کی بود...من نباید کامنتهای خصوصیشو بر ملاء میکردم...حالا فکر نکنید ما باهم آشتی کردیم و...فقط خواستم بگم که گفته باشم.

تازه امروز که تعطیل رسمی بود...میخواستم برم کلاسثبت نام...اینطوری برگشتم>>>>>>>>>-ـ--ـ-آخه من۵سال که تصمیم داشتم که برمقوی کنم...هی میگفتم شنبه...دیگه که این شنبه شنبه کردنای من۵سال به طول انجامید......حالا هم که جو گیر شدم برم...تعطیل رسمی بود......چند وقت پیشم خواستم برم کتابخونه عضو شم...(فرهنگم بره بالا......)ولی خوب۵شنبه بود...و تعطیل...یه روز دیگه هم که رفتم خانومه گفت پسرم!مسئولش نیست تا ساعت۱۲هستن فقط...بعد اینقدر دختر اونجا بود من گرخیدم......آخه جور ناجوری منو نیگا میکردن.

من فکر کنم آخرش باید بیسواد بمونم......دانشگاه رو هم که ول کردم...۳سال پیش الان شاید واسه کارشناسی میتونستم برم امتحان بدم...آخه هر جا میگی دیپلم داری...یه جوری میگن دیپلم انگار تا اکابر خوندیهر خزو خیلی هم که میبینی دانشجو شده......خداییش اینم یکی از اشتباهات من بود...من یه کلیسای کاتولیک میخوام برم تا روز محشر توش به اشتباهاتم اعتراف کنم......تو این پستم زیادیبازبود نه...؟-ـ------ـ-?


زاویه نگاه من به آیکنها:

و حالا میرسیم به نقدو بررسی آیکنهای بلاگفا.البته بهتر که خاطر نشان کنم...من قبلا کوچک نقدی بر این آیکنهای لوس و بامزه،زده بودم...و همچنین در ادامه فرمایشاتم بگم که من قصد تخریب چهره هیچ کدوم از این بکس همیشه همراه در کامنتها رو ندارم.زیرا اگر اینها نبودن ما هم نبودیم...[آیکن کسی که تو سخنرانی جو میگیرتش و هذیون میگه]ولی واقعا بعضی وقتها منظورمون رو میتونیم با همینها برسونیم و دیگه احتیاجی به تایپیدن نیست...پس مینقدیم:

:این آیکن بیشتر شبیه لبخند مصنوعی،یه عروسک ارزون قیمت...البته خیلی از پیشکسوتها این آیکن رو به عنوان آیکن برگزیده سال انتخاب کردن...و شبیه به لبخند ژوکون دونستن...؟!

:این یه یاروییه که چهرش همینطوریه...آخه من رفیق داشتم همین شکلی بوداصلندشم ناراحت نبود...(البته از دید من)بعدشم بعضیا فرم صورتشون اینجوریه...البته تعاریف زیادی ازش میشه کرد مثلا:یه دختر کچلیه که باباش واسش کلاه گیس نخریده اینطوری دپ شده=.

یا مثلا یه پسریه که میخواسته بره کلاسثبت نام کنه ضایع برگشته..یا یه کسیه که گفتن بهش تو کلی ارث بهت رسیده از اونور زنگیدن که تا دوروز بیشتر زنده نیستی...یا خیلی چیزای دیگه نه همون ناراحت صحیحشه(:

:این کسیه که مسواک زده دندوناش رو به باباش نشون میده باباهه هم میگه گمشو از جلو تلویزیون برو کنار...یا اینکه یه دخترس دندوناش رو ارتودنسی کرده داره به دوستاش نشون میده.

:این اکس منفجر کرده فکر میکنه عاشقه...یا یه پسر از این بی جنبه عقده ایی ها هستش که فرت و فورت عاشق میشن.یا از ترس قلبش زده بیرون.

:این همون آیکنبلاگفا که این ریختیش کردن.(بیشتر شبیه این عروسکها که مد بود جلو ماشینا میذاشتن تکون میخورد...هست)

:اینو اگه با دقت صمعی بصریتون بش بنگرید...میبینید که همون اوووووووواُ...اووووووواُ...یه نوزاد.

:این مهران مدیریه به دوربین زل زده میگه مععععععععععععععععععع...اون قدیما یادتونه...(:

:اینو کلی تعریف ازش دارم ولی بیتربیتیهآخه خداییش شبیه یه کسیه که یوگ*ست داره...شی*اف گذاشته...بیشتر شبیه افغانیاس که زل میزنن به آدم.

:این میگه بزن قدش...یا کف گرگی میتونه باشه.

:این یه دخترس ازش یه پسره خواستگاری کرده بعد...همین به ذهنم اومد.

:این میگه همتون رو با یهمیبینم.(همون فرق نمیذارم بین بچه هام)یا شاید تیک داره بنده خدا...؟

:این یه کسیه که تو امتحان مثه خر تو گل گیر کرده...مخصوصا تو این فصل امتحانا خیلیاتون همینطوری میشیدتو این روزهای احزیزبرای همتون دعا میکنم که اینطوری نشین.یا حداقل بغل دستیتون از تو گل بکشتتون بیرون...چه همه الان دارن احساس همذاد پنداری میکنن.

:خیلیا میگن که این منمالبته از لحاظ خلق و خو چون من اینقدر قب قب ندارم.

:این یکیه که زبونش قویه(دست رو دلم نذار که خون)آدم یاد گاو هم میفته.چون میگن گاو خیلی زبونش...یا یه ببعی سرشو بریدن باهاش کلپچ درست کردن.

:این روح خوب تو کالبد تن.

:این داره میگه زیپ دهنتو بکش...تو بیمارستان از این تابلوها هست.

:این میتونه هر کسی باشه:یه گنگستر،یه سو*پ راستار،یه آدم معمولی...خداییش این بیشتر با این دهن کجش شبیه گنگسترای دهه۴۰آمریکا نیست...؟تا این که بگیم آیکن خونسرد...این که بیشتر تر خونسرد=...؟

:این یکیc*e*l*e*b*r*i*t*y هستش...ولی من تا اینو میبینم یادR&Bخونای زن سیاهپوست قدیمی میفتم.و همینطور به یاد‌BRITNEY SPEARSعشق بی همتای من......کسی که من از منجلاب اعتیاد نجاتش دادم،کسی که خودم تو مرکز ترک اعتیاد کچلش کردم،این کهربای ویران کننده عشقخداییش عاشق دیوونه بازیاشم...صورتش هم شبیه یه دختر۱۸سالس با۲۸سال سنیعنی روزی میرسه که من از نزدیک گذری هم که شده ببینمش

:این داره عشوه میاد...مثله زنای۴۰ساله.

:اینم مشخص دیگه...البته بیشتر شبیه کسیه که داره یه شیشه رو م*ا*چ میکنه.

:این بنده خدا دستشویی داره...اینور اونور رو نگاه میکنه ببینه کسی نیست کارش رو انجام بده.البته باز اینم شبیه کسیه که عین طاووس تو گل گیر کرده...میخواد ببینه مراقبی نیست کسی بهش تقلب میرسونه.

 :این یه بچه خرخونه که بالاییه میخواد ازش تقلب کنهشایدم استاد دانشگاه...؟

:این علیرضا خمسه هستش که تو اون فیلمه نقش آدم فضایی رو داشت...ماهی میدید صورتش سبز میشد بالا میوورد.(اسم فیلمه رو یادم رفته):)

:گل

:آیکن ضد اخلاقیهم میتونه آیکن کسی باشه که گوجه سبز دیده...دهنش آب افتاده.

:این تو چشاش چراغ چشمک زن کار گذاشته.

:

:این منم دارم دعا میکنم بیرتنی اسپیرز رو ببینم.

:همه چیو پول میبینه...عین اون اردک بود سه تا برادرزاده داشت.

:این یه دختر داره به یه پسر میخنده.شایدم اقدس خانوم باشه داره با فخری غیبت شمسی رو میکنه.

ببین چه اپ شلم شوربایی شد......یا همون شولوا...در ضمن من چقدر دندونامو تو این پست به رخ و نیمرختون کشیدم*دیگه...دیگه...*

تا بعد...

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:20 توسط احسان |